آیا می دانستید که اکثر مردم ایران قبل از صفویه سنی شافعی بودند و با کشتار وحشیانه صفویان شیعه شدند؟

به گواه تاریخ، حکومت صفوی برای مقابله با امپراطوری بزرگ عثمانی و برای جلوگیری از نفوذ بیشتر اسلام در اروپا به دسیسه انگلیس شکل گرفت. چه اینکه در اونموقع سلطان سلیم عثمانی در بلغارستان مشغول جهاد بود که اسماعیل صفوی در ایران قدرت رو بدست گرفت و مستقیم به عثمانی حمله کرد و سلطان سلیم مجبور شد برای دفع شاه صفوی دست از جهاد اروپا کشیده و به جنگ شاه صفوی برود.

قبل از صفویه ایران کشوری سنی بود.

(( در هنگام قیام شاه اسماعیل مردم ایران بیشتر سنی شافعی و بقیه سنی حنفی بودند و تعداد شیعیان در ایران خیلی کم و اکثرا هم از فرقه های زیدی بوده اند. طبق گفته حمدلله مستوفی (یک قرن قبل از شاه اسماعیل) در کتابش، «نزهة القلوب»، شیعیان دوازده امامی فقط در قم، سبزه وار، کاشان، اردستان، شهر ری و روستاهای ساوه زندگی می کردند و گروهی از صوفیان هم در تبریز حضور داشتند. ))

(( با اینکه مردم تبریز مقاومتی نمی کنند، بسیاری از آنها به فرمان اسماعیل قتل عام می شوند. سرانجام پس از آنکه ۲۰ هزار نفر از مردم کشته می شوند همه جای شهر مردم پارچه سرخرنگی که نشان اسماعیلی بوده می آویزند و کاملا از او فرمانبرداری می کنند. اسماعیل گور سلطان یعقوب و بسیاری دیگر از مخالفان پدرش را نبش قبر می کند و بقایای اجساد آنها را آتش می زند. شاه اسماعیل بعد یزد و شیراز را تصرف می کنه. ))

(( شیراز در آن زمان مرکز علما و دانشمندان سنی بود. شاه آنها را احضار می کند و می خواهد که خلفای سه گانه (ابوبکر-عمر-عثمان) رو دشنام بگویند و چون قبول نمی کنند دستور قتل همه را صادر می کند. مازندران و اصفهان مناطق بعدی هستند که به تصرف شاه اسماعیل در می آید. اسماعیل در تمام لشکر کشی های خود هر قدر که می تواند با روش های بسیار خشونت آمیز از کشته مردم سنی پشته می سازد. شاه اسماعیل در لشکر کشی به بغداد (سال ۹۱۴هجری) دستور می دهد استخوانهای ابوحنیفه را از قبر خارج کنند و بسوزانند و به جایش استخوان های یک سگ را دفن کنند که باعث انزجار شدید در بین مسلمان های منطقه می شود. این در حالی که جد اسماعیل یعنی شیخ صفی الدین خودش سنی حنفی و از پیروان ابوحنیفه بود. ))

شاه اسماعیل وقتی قدرت را بدست گرفت شروع کرد به قتل عام مردم. مردم هم که اهل سنت بودند. مجبور بودند یا شیعه شوند یا کشته شوند. خیلی ها بالاجبار شیعه شدند و خیلیها هم کشته شدند و خیلی ها نیز فرار کردند. دقیقا همون علتی که اگه توجه کرده باشید الان تقریبا در تمام مرزهای ایران اهل سنت قرار دارند همینه که از کشتار صفویها فرار کردند. خیلی از علما به هند که حکومت اسلامی برقرار بود و خیلی ها هم به عثمانی پناهنده شدند و خود را نجات دادند. اما اونهایی که مانده بودند یا باید شیعه میشدند یا به شدیدترین و فجیع ترین وضع کشته میشدند. خب من بیشتر از این چیزی نمیگم. این نوشته ها از کتاب امیرحسین خنجی رو خودتون بخونید:

جملاتی که تو پرانتز هستند از خودم نیست.

((در تاریخ خاور میانه از دوران اسکندر تا آن زمان ،هیچ قومی به وحشیگری و ددمنشی قزلباشان دیده نشده بود. ذکر جنایت های قزلباشان که مداحاننشان در باره ی بخش هایی از آن جنایت با آب وتاب قلمفرسایی کرده و جنایت هایشان را ستو ده اند! تصورش را بکنیم که دسته ای از تبر به دستان قزلباش ،کودک خردسالی را زنده زنده به میان آتش پرتاب می کنند و خانواده ی کودک ،در میان درمانده گی شاهد زوزه ی کودکشانند که، در آتش ذغال میشود! در این عالم سر خورده گی و خموشی مطلق هیچ مرجعی وجود نداشت که از مردم ستم دیده حمایت کند.جان ،مال ،ناموس مردم بازیچه ی دست بزهکاران (خود جوش شهری) و دسته جات تبر به دست « تبرائی» شده بود.تصورش را بکنیم که یک تاجر بازار تبریزی که مغازه و انبار و خانه اش به غارت رفته، ناگهان ببیند یک دسته از این «تبرائیان تبر به دست»به خانه اش بریزند، او را گرفته ببندند. زن و دختر جوانش را در برابر دیدگانش برهنه سازند، و آنها را بر سر دست ها بنشانند، و از مر بخواهند که هر چه در خانه اش نهان کرده را بیرون بیاورد و به آن ها تحویل دهد! و یا زن و مردی که پسر و دختر جوان و زیبا رو دارند و روزی چند دسته ئی از اوباش شهری برسند ،دختر و پسرشان را بازداشت کرده با خود ببرند، در حالیکه پدر ومادر فلک زده ، نیک میدانند که آن ها را برای چه کار میبرند. و یا تصورش را بکنیم پیر مرد دانشمند و محترمی که لز سر خشم و عصبانیت و حمیت به قزلباش پرخاش کرده،و آن ها او را عریان کرده در سر چار کوچه و جلو چشمان همگان ، چند تن از قزلباشان پر زوربه او تجاوز جنسی کرده، .آنگاه به تنش شیره مالیده و وی را در قفس آهنین بند کرده اند و مشتی مورچه را در قفس رها ساخته اند ، و این قفس را همچون فانوسی بر سر میله ئیدر میدان شهر آویخته اند، تا این بیچاره از زیر شدیدترین شکنجه ها بسر ببرد! تصورش را یکنیم، دانشوری را قزلباشان گرفته ،برهنه کرده به میدان شهر آورده ، آتش افروخته اند و سیخی از زیر پوست کمر این مرد فرو برده از پشت گردنش بیرون آورده ، او را مثل لاشه ی آهو بر روی آتش داشته اند تا اندک اندک بریان گرددو آنگاه قزلباشانبه دستور شاه اسماعیل از گوشت کباب شده ی این مرد تغذیه کنند! و یا یکی از بزرگان تبریز که نخواسته بود شیعه شودرا گرفته،کف دست ها و پاهایش را بر کنده ی درخت میخکوب کرده اند و در این حال زتده زنده ، پوستش را مثل پوست گوسفند میکشند… در نوشته های مداحان فتو حات قزلباشان صفوی چندان از این موارد ذکر شده که خواندن آن ها موی بر اندام هر انسان نیک سرشتی راست میکند و جگرش را به حال ایرانیانی که در دست چنین ددمنش های درنده خویی اسیر بوده اند کباب میکند! این ها مطالبیست که مداحان شاه اسماعیل صفوی و شاه تهماسب نقل کرده اند، تا نشان بدهند که «شاه شریعت پناه» و « ولی امر مسلمین جهان» چه قدرتی برای نشد آئین خدایی خودش داشته ، ودر راه خدای خودش چه زحمت هایی کشیده! و چگونه مردم ایران را وادار می کرده که دست از لجاجت بردارند و به دین قز لباشان در آیند! و چگونه کسانی که نمی خواستند اطاعت از ولی امر مسلمانان جهان را پذیرا باشند به مجازات می رسانده اند……))

از کتاب شاه اسماعیل صفوی ص 17 و 18 نویسنده امیر حسین خنجی

دانلود این کتاب از سایت نویسنده اصلی کتاب(البته نام کتاب اصلی , قزلباشان در ایران است)

آدرس سایت نویسنده این کتاب

قسمتهایی از این کتاب:

تشکیل سلطنت قزلباشان و تسخیر ایران توسط آنها

یک وقایع‌نگار اروپایی در وقایع زمستان ۸۸۰ خبر از ظهور یک پیامبر جدیدی در ایران داده چنین نوشت: «گزارشی به‌تاریخ دسامبر ۱۵۰۱ دربارۀ پیغمبر جدید از قول مسافرینی که تازه از ایران برگشته‌اند داده شده که دربارۀ صوفی ۱۴ ساله و ادعای پیامبری و خداییِ او و ۴۰ خلیفه‌اش که اعمال مذهبی را از طرف او انجام می‌دهند بحث می‌کند»

یکی از بزرگان آذربایجان به نزد شاه اسماعیل رفت و به او مشورت داد که اگر بخواهد مردم تبریز را مجبور کند که مذهب خودشان را رها کرده شیعه شوند شورش خواهند کرد. شاه اسماعیل چنین پاسخ داد:
«مرا به این کار واداشته‌اند. خدای عالم و همۀ ائمۀ معصومین همراه من‌اند. من از هیچ‌کس باک ندارم. به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر می‌کشم و یک‌تن را زنده نمی‌گذارم»

یکی از بازرگانان ونیزی دربارۀ چیره‌دستی شاه اسماعیل در عمل لواط، دربارۀ به یک مورد که خودش شاهد بوده چنین نوشته است:
«او دستور داد تا دوازده تن از زیباترین جوانان تبریز را به‌کاخ هشت بهشت بردند. او با آنها عمل شنیع لواط انجام داد، سپس آنان را به همین نیت به امرای سپاه خود سپرد»

شاه اسماعیل در خلال چند هفته بیش از ۲۰ هزار تن از مردان تبریز را به جرم سنی بودن قتل عام کرد و مساجد تبریز را تبدیل به طویلۀ استران و خران کرد و شکم زنان را درید و جنینهایشان را به جرم سنی بودن بیرون کشید. در اردبیل که همه مردمش سنی بودند هر که نمیخواست شیعه شود خانه اش را بر روی زن و فرزندانش به آتش می‌کشیدند.

دربارۀ کشتار همگانی مردم شهر تبس توسط شاه اسماعیل چنین نوشته‌اند:
«غازیان عظام از گرد راه نرسیده در شهر طبس تاختند و هرکس را در آن بلده یافتند از دم تیغ بی‌دریغ گذراندند، آنگاه سورتِ غضبِ پادشاه عرب و عجم تسکین یافت.» و «بعد از آن که هفت هشت هزار کس کشته شدند و شهر را غازیانْ غارت نمودند، سَورتِ غضب پادشاه کشورگیر تسکین یافت»یک بازرگان ونیزی که همراه کاروان قزلباشان می‌رفته دربارۀ آنها چنین نوشته است:
«نام خدا را مردم [یعنی قزلباشان] در سراسر ایران فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به‌خاطر سپرده‌اند. اگر کسی هنگام سواری از اسب بر زمین افتد یا از اسپ پیاده شود، خدای دیگری را جز شیخ [یعنی اسماعیل] به یاری نمی‌طلبد… مسلمانان می‌گویند: لا الٰه إلاّ الله محمد رسول الله؛ اما ایرانیان [یعنی قزلباشان] می‌گویند: لا الٰه إلاّ الله، اسماعیل وَلِیّ الله».
و یکی دیگر از همردیفان این بازرگان می‌نویسد که اسماعیل برای قزلباشان، هم خدا است هم پیامبر است و هم ولی امر و شیخ طریقت.دربارۀ خوردن گوشت لاشۀ دشمنان شاه اسماعیل توسط قزلباشانش، مؤلف جهانگشای خاقان چنین نوشته است:
«پادشاه کینه‌خواه… به لفظ گهربار ادا فرمودند که هرکه سرِ مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد… به مجرد استماعِ این فرمان، کوشش و ازدحام جهت اَکلِ گوشت میتۀ (خوردن گوشت مردارِ) شیبکخان به مرتبه‌ئی رسید که صوفیان تیغها کشیده قصد یکدیگر نمودند و آن گوشتِ متعفنِ با خاک و خون آغشته را به‌نحوی از یکدیگر ربودند که چرغانِ شکاریْ در حالِ گرسنگیْ آهو را بدان رغبت از یکدیگر بربایند».
و امیرمحمود خواندمیر می‌نویسد:
«به‌نوعی ازدحامِ هجوم شد که چند کس مجروح و زخمی گشتند، و جمعی که دورتر بودند یک لقمه گوشتِ او را از جمعی که نزدیکتر بودند به مبلغ کلی می‌خریدند و می‌خوردند».شاه اسماعیل در هرات دستور داد قبر جامی شاعر نامدار ایران را شکافتند و استخوانهایش را بیرون آوردند و پراکندند. او همۀ فقهای هرات را قتل عام کرد و مولانا تفتازانی که بزرگترین فقیه جهان اسلام بود را قزلباشان به دستور او تکه پاره کردند.شاه اسماعیل در بغداد دستور داد ساختمان قبر امام ابوحنیفه را ویران کردند و گور ابوحنیفه را شکافتند و استخوانهایش را بیرون آورده پراکندند و لاشۀ سگی در جای ابوحنیفه در ته گور افکندند و گور را تبدیل به مستراح عمومی کردند و شاه اسماعیل دستور داد که هر که در این گور بریند ۲۵ دینار تبریزی جایزه خواهد گرفت. یک شاعر قمی این بیت را سرود:
شیعه در گور حنیفه رید و سنی سجده کرد / هست ریدن گاهِ شیعه سجده گاه سنیان
در کازرون و فیروز آباد که هیچ کس شیعه نبود پس از یک کشتار همگانی که از مردم کردند حتی سگان و گربه ها را به اتهام سنی بودن قتل عام کردند.
Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای آیا می دانستید که اکثر مردم ایران قبل از صفویه سنی شافعی بودند و با کشتار وحشیانه صفویان شیعه شدند؟

  1. ایرانی :گفت

    مرده باد اسلام .. زنده باد ایران

  2. سکوت :گفت

    اگر به زمان حضرت محمد (ص) برگردیم و از خود ایشان و اصحاب بزرگوارشان بپرسیم که آیا شیعه هستند و یا سنی و از چه فرقه ای. مسلما جوابی که میشنوید این است ما مسلمان هستیم و کتاب ما قرآن و پیغمبر ما همانند ما یک انسان است وبنده و فرستاده خداست و خدا وند یکی است و بزرگ بی همتا. اگر غیر از آنچه که در بالا گفته شد باشید شما کافر ومشرک و مرتد هستید.

    • گابریل :گفت

      مگر چند سال پس از حضرت محمد همین بلاهایی که صفویان بسر ایرانیان آورده بودند، تازیان محمد دوست بسر ایرانیان نیاوردند؟ اگر غیر ازاین فکرکنید شما از دایره ایرانیت و انسانیت خارجید و محمد دوستان در ذهن شما مدفوع گذاشته اند.

  3. a :گفت

    آیا میدانستید که اکثر مردم ایران قبل از سنی شافعی زرتشتی بودند و با کشتاروحشیانه اعراب مسلمان سنی شافعی شدند؟

  4. Sangshil :گفت

    حالا که کار از کار گذشته.
    باید سعی کنیم توی گذشته نمونیم
    بلکه ازش درس بگیریمو
    اینده مونو بسازیم.

  5. م.ش :گفت

    یکی از دلایلی که جنبش های مخالف اسلام و حکومت در ایران به پیروزی نرسیده اینه که هنوز پایبند به ناسیونالیسم افراطی هست که پنبه اش توی قرن بیستم در غرب زده شده و رو به انقراض هست!
    البته این خواصیت کشورهای جهان سومی ست که منقرض غربی بدیع حساب میشه! و روش حساب باز میشه!
    وقتی نخ این انتقادات نسبت اسلام رو بکشیم قبل از اینکه به دلیل عقلی و منطقی برسیم به دلایل نژادی می رسیم! دلایل نژادی هم که منطقی نیست و غیر منطقی ست! در نتیجه وقتی ما نخ استدلال مخالفین اسلام رو بکشیم به بی منطقی می رسیم!
    این دلیلی هست که باعث شده حکومت ایران با اینکه اکثر دولتهای دنیا مخالفش هستند در ایران پابرجا بمونه! و اسلام هم از جاش تکون نخوره!
    اون دلیل مخالفان بی منطق هست

  6. آریو :گفت

    من قبول دارم که شیعه ساختگی و بدست صفویه بر ایران تحمیل شده و اینکه پیامبر اسلام نه شیعه بود نه سنی. بلکه مسلمان بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s